تبلیغات
خاطرات من...! - ایش...
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : فرانک ذاکری
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
div>

جاوا اسكریپت

Love Icons

خاطرات من...!
شاد باش و همیشه بخند ! خدا با ماست




اه امروز نرفتیم کوه...

یعنی قهوه ای شدیم در حد لالیگا...

قرار بود هفت صب بریم!هفت شد هفت و نیم هفت و نیم شد هشت ....دیگه این قدر دیر شد که لغوش کردند!همشم زیر سر این سرویس مدرسه بود ایش!!!

هیچی مثه این اسکلا اومدیم تو حیاط مدرسه حصیر پهن کردیم نشسیم!!!کلی از هوای ازاد لذت بردیم...بله!

وای بعدشم امتی شیمی داشتیم!

یه بی دقتی مسخره کارمو خراب کرد

به درک خودمو عشق اس گور بابا درس...

وای الهی قربونش برم جمعه کنسرت انریکس..عاشقشم! با تک تک اهنگاش خاطره دارم...

حال و هوا اهنگاشو دوس دارم...

اگه دبی بودم میرفتم. حیف...

وای این هفته که داره میاد کلی درس دارم میشه گفت همه روزاش امتی داریم اییییییییییییییییییییییییش!

امروز گوشی برده بودم  مدرسه یه سری عکسامو به یه چند تا بچه ها نشون دادم خیلی تعریف کردند کلی اعتماد به نفس گرفتم!!!آه مادر بیگی منو...

همه زنگارو داشتم هندزفری گوش میدادم حال کن! هه...

راسی اون دبیر فیزیک بودا میگفتم بد درس میده...

 امروز اومد سرمون اول که نیم ساعت باهامون حرف زد بعد میگفت ناراحت شدم که ماماناتون اومدن اون حرفارو بهم زدن.من از شما انتظار داشتما و اینا...

اخه همه مامانا رفته بودن از طرز درس دادنش شکایت کرده بودن...بعد به گوشش رسیده بود کلی اومد نصیحتمون کرد!

بعد حرفاش گه تموم شد درس داد .. قشنگ سه بار توضیح داد!!!معلم خوبیه ها ولی سطحش بالاس باید پا به پاش بیای جلو یه جلسه اماده نباشی هیچی نمیفهمی...خداییش اون زحمتشو میکشه تلاش ما کمه...

ادم نباید زود قضاوت کنه...

باید این عادت و از خودم دور کنم همیشه بدون فکر قضاوت میکنم....

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 26 مهر 1391 :: نویسنده : فرانک ذاکری
نظرات ()
سه شنبه 6 تیر 1396 05:52
First off I would like to say superb blog! I had a quick question in which I'd like to ask if you do not
mind. I was curious to know how you center yourself and clear your thoughts
prior to writing. I've had a difficult time clearing my thoughts in getting my ideas out there.
I truly do take pleasure in writing however it just seems like the first 10 to 15 minutes
tend to be lost simply just trying to figure out
how to begin. Any ideas or hints? Appreciate it!
دوشنبه 5 تیر 1396 02:38
This is the perfect webpage for anybody who really wants to find out about this topic.

You know a whole lot its almost tough to argue with you (not that I really would want
to?HaHa). You certainly put a brand new spin on a subject
that has been written about for a long time. Wonderful stuff, just excellent!
سه شنبه 2 خرداد 1396 00:30
Today, I went to the beach front with my kids.

I found a sea shell and gave it to my 4 year old daughter and said
"You can hear the ocean if you put this to your ear."
She put the shell to her ear and screamed.
There was a hermit crab inside and it pinched her ear.
She never wants to go back! LoL I know this is entirely off topic but I
had to tell someone!
یکشنبه 30 مهر 1391 00:49
6جلد کتاب درباره حقوق وحقوق بیماران.
3 جلد کتاب از جلال ال احمد وخاطرات چه گوارا.
سه جلد کتاب درباره تاریخ ایران و فلسفه و جامعه شناسی.
چندتا هم کتاب درباب علم کلام اسلامی.
فرانک ذاکریاوووووووو
باریک بابا...
شنبه 29 مهر 1391 00:13
با بروبچ امروز رفتیم نمایشگاه کتاب!کلی کتاب خریدم.
از دیدن کتاب و چرخیدن توی کتابها حالت سرخوشی بهم دست میده.حس یه بچه توی یه پارک بزرگ در حالی که باخنده داره میدوئه.
فرانک ذاکریعلی...؟
این الان حس بود؟اخه ادم تو کتابخونه سرحال میشه...؟ ووووووووووی...به نظر من تازه منگ میشه هه!!!
استادی دیگه چیکارت کنم!!!باید استادانه باهات رفتار کنم بله...
حالا چه کتابایی خریدی؟؟؟
شنبه 29 مهر 1391 00:10
لعنتی!مریم پاش به خونمون باز شده!
لعنتی توی عروسی با اون لباس میدرخشید!
دوستام همش میومدن جلوی در ومیگفتن اینجا دخترها رو ببین و به قولی تور بزن.حالا با خنده وشوخی ردش میکردم ولی ...بی خیالش!
موقعیکه داشتیم هدیه ها رو باز میکردیم درست اومد روبه روم نشست انگار اروم ترین لحظات این ایام رو داشتم میگذروندم تا اینکه یه نهیب به خودم زدم که چته چی رو دوباره داری شروع میکنی.بعد چند وقت که اصلا نحرفیده بودیم دوسه کلمه با هم رد وبدل کردیم.
شاهین ومادرش هم اومده بودن عروسی!حس خوبی نیست ولی هست دیگه.
دیگه کم کم باید آماده شم برای اشنایی با خانم دکتر!مادربزرگش فوت کرده.
فرانک ذاکریآه مادر...
عجب شبی بوده جا من حسابی خالی..حیف نبودم...
مرگ من...پس مریم خوشگل شده بوده بله..فیس تو فیس ایول!!!
اره به خدا ...
باید سر کنیم دیگه...
به به خانوم دکی...اوخی خدا بیامورزدتشون...
جمعه 28 مهر 1391 23:59
خدا روشکر مراسم خوب برگزارشد!
اینقدر با آدمها روبوسی کردم صورتم میسوزه!
از عروسی فقط یه عکس گرفتنش رو توی تالار بودم بقیه اش رو کلا جلوی در بودم برای خوش آمد گویی وخداحافظی کردن.
یه اتفاقهایی هم قبل عروسی افتاد که کلا من یکی پکر بودم.حالا یه روز برات میگم.
فرانک ذاکریخب خدا رو شکر!
خوشحال بیدم بقوری که همچی خوب پیش رفته...
وای الهی...
هان...بابا داداش داماد.گوگول..
واقعا..
اره حتمی بگیا...
پنجشنبه 27 مهر 1391 02:54
دوباره سرو کله مریم توی خونه ما پیدا شد!خدا رو شکر این بار کمتر اومد.از کارهام و کارهاش هم لجم میگیره وهم متعجبم.مثلا دوتا آدم عاقل وبالغیم.
عینکم رو برداشتم که خوب نبینمش.اصلا سلام وعلیک نکردیم.کلا وقتی که بود یه جورهایی تریپ ناراحتی برداشتم.خداحافظی هم بی خیال! خوبه که دیر میاد وزود میره!ومن اصلا نمیرم خونه شون.یعنی اگه بخوایم باهم بحرفیم فحش وبدوبیراه نیست که به هم نگیم.
راستی انگار نه انگار خونه ما عروسیه.من دست به سیاه وسفید نزدم فقط امروز رفتم یه سکه خریدم برای هدیه عروسی.
فرانک ذاکریخوبه این رفتارتو ادامه بده بالاخره بیخی میشه غم مخور...
ایول عروسی..
کوفتت! این قدر دلم لک زده برا عروسی...
بابا هدیه بابا سکه ..هه
بازم تبریک عذر فوکولم...
پیوند اکوری پکوری رو میگم...
پنجشنبه 27 مهر 1391 02:46
عزیزم تو هرجور که باشی باارزشی .اعتماد به نفست که با حرف من ودیگران نباید جابه جا بشه(حال اومدی پیام مشاوره ای رو)
ولی حقیقتش اینه که ما به تایید دیگران احتیاج داریم.
فرانک ذاکریحال اومدی...وای ایول تیکه باحالیه هه...
ما با ارزش هستیم بله بله...
اره راس میگی!!
پنجشنبه 27 مهر 1391 02:44
این رو خیلی خیلی پایه ام که میگن:تاباکفشهای کسی راه نرفته ای درباره راه رفتنش قضاوت نکن!
چقدر خوبه که بتونم رعایتش کنم وزود قضاوت نکنم.
راستی چقدر غلط املایی داره نوشته هام یعنی اگه بخوان سواتم رو بررسی از روی نوشته ها ناجور روفوزه ام.
فرانک ذاکریچه جلب...
ایول خیلی باحال بود...
اره منم خیلی غلط املایی دارم نیدونم چرا مخم رو املا زیاد کار نمیکنه هه..
ولش طبیعیه!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر