تبلیغات
خاطرات من...! - هفته ی دوم...
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : فرانک ذاکری
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
div>

جاوا اسكریپت

Love Icons

خاطرات من...!
شاد باش و همیشه بخند ! خدا با ماست




هفته ی زیاد جالبی نبود...

اخر هفته که زده بود به سرم...

حسابی امیدمو از دست داده بودم ترسیده بودم در حد لالیگا...

ولی وقتی با....حرف زدم خیلی اروم شدم!

دیشب حرف های قشنگی بهم زد...

نمیدونم چرا بعضی وقت ها این طوری میشم!

ولش کن! مشکلی بود که برام دیگه حل شد...

امروز ورزش داشتیم رفتیم تو باشگاه خیل باحال بود..

از همشون خوش هیکل تر بودم بلهالبته تعریف نبودا

والا!!! دروغ بگم واسه چی...

واقعا به حرف بابام ایمان میارم!

عجب! هی روزگار...

به کل خوب روزی بود خوش گذشت

خدا قربونت برم یه درخواستی ازت دارم !

دوست دارم برام مستجابش کنی

یه اعتماد به نفس قوی ازت میخوام!

یه اعتماد به نفس قوی یه باور حقیقی!یه اعتمادی که بتونم خودمو باور کنم!!!یه اعتمادی که هیچ وقت نتونم به خودم شک کنم!

اینو مستجابش کنی دیگه حله فدات شم

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 12 مهر 1391 :: نویسنده : فرانک ذاکری
نظرات ()
دوشنبه 16 مرداد 1396 20:43
Your method of describing all in this post is really nice,
every one be able to without difficulty know it, Thanks a lot.
دوشنبه 14 فروردین 1396 22:46
I like the helpful information you supply in your articles.
I will bookmark your weblog and take a look at again here regularly.

I am rather sure I will be told many new stuff right here!
Best of luck for the following!
پنجشنبه 13 مهر 1391 02:12
منم هفته خوبی داشتم!کلا بیکار!
بیکاری البته خوب نیستها!یه کم هم عذاب وجدان دارم به خاطر اینکه کار خاصی نمیکنم ولی تقصیر من نیست به جون خودم الحمدلله بچه ها مشکل خاصی ندارن که نیاز باشه بیان پیش مشاور!
اوه اوه پارسال رو بگو!یکی باباش معتاد بود. یکی مادرش مشکل اخلاقی داشت. یکی پدر ومادرش طلاق گرفته بودن.یکی پدر یا مادرش فوت شده بودن.یکی پدر ومادرش جدا زندگی میکردن. یکی توی خانواده خلافکار بزرگ شده بود .یکی مادر وپدرش گذاشته بودنش رفته بودن . یکی پول نداشت . یکی کوفت نداشت. یکی نمیتونست حرف بزنه ووو
فرانک ذاکریاوووووووووووووووووووو بیگی منو...!
حرص نخور...
ایول!!
مردمم حالا برا ما بی مشکل شدن! عجب زمونه ای بیدا..
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر