تبلیغات
خاطرات من...! - عجبی...!
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : فرانک ذاکری
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
div>

جاوا اسكریپت

Love Icons

خاطرات من...!
شاد باش و همیشه بخند ! خدا با ماست




 

از زندگی هر آنچه لیاقتش را داریم به ما میرسد نه آنچه که آرزویش را داریم..

امروز رفتم کلاس...آخی آخی...استاد ببخشیدبذار براتون  بگم امروز  کلاس چه طوری گذشت

هنوز رو صندلی نشسته بودم که استادم بهم گفت عکسامون کو...؟بهش گفتم: کدوم عکسا استاد

داشت با یه قیافه خیلی ذوق کرده فقط بهم نگاه میکرد منتظر جواب بود...

گفتم آهان! اون عکسارو میگید؟ یادم رفت...!بهش گفتم: فک کردم یادتون رفته استاد!

تا اینا بهش گفتم خندشو خورد

خیلی ناراحت شد قشنگ متوجه شدم...

حالا استاد ناراحت نباش جلسه بعد براتون میارم!!!! نازی ...نازی

کتاب نتمو گذاشتم رو پایه نت که بزنیم....

قطعه اولو خیلی خشن باهم زدیم...

بعد کتاب نتمو برداشت که امضا کنه

بعد رفت سراغ گوشیش اخه یکی بهش زنگ زد کنارش یه ساز بود! گفتم: استاد این اسمش تمبو؟ گفت: اوهوم...خیلی ناراحت شده بود...

اخه چرا عکسارو براش نریختم رو تبلت که ببینه

...اه!!!بعضی وقتا منم یه کارایی میکنما!!!!

منم خودم روزه بودم اصلا حال شوخی موخی نداشتم....

دوباره یه چندتا قطعه ریز یادم داد...یه قطعه ها خیلی نت ریز داشت اولاشو باهاش زدم بعد میزان دومو باهاش نزدم پیش خودم گفتم زدنش فقط کاره خودته

گفت پس چرا نمیزنی گفتم شرمنده استاد من امروز روزم دستم واقعا جون نداره...گفت تو این هوا گرم روزه میگیری اخه؟؟؟ گفتم بله دیگه گفت بابا آفرین

تا نت ریزارو خودش زد گفت برو برا جلسه بعد

 گفتم اون قطعه گروهیه رو باهم نمیزنیم؟؟؟ گفت تمرین کردی ؟گفتم اره !گفت خودت بزن من گوش میکنم....

اون موقعه میخواستم خفش کنم...

اخه میدونی کدوم قطعه بود!!!همون قطعه ای بود که گفتم اگه بخوای بزنی سه دقیقه طول میکشه و پره نت ریز و ...

هیچی اقا !! واسه رو کم کنی هم که بود زدم....

پنج شیشتا میزانو خودم زدم! بعد به نت 2.4 رسید! نت ریزاشو فقط باهام میزد...باحال شده بود !بعد رسیدیم به  نت  4.4! یعنی همش ریز...

از میزان 107تا112فقط نت ریز داشتیم...

دستم این اخریاش جون گرفت! این قدر باحال باهم زدیم...خودش وقتی میره تو حس خیلی خنده دار میشه قیافش ...یعنی میره تو اوج نت...خودمم یه لحظه مثل استادم شدم...

تا زدیم گفت آفرین خیلی خوب بود ایول...

میدونید چند ساله منتظر این یه کلمه هستم....

فک کنم خیلی خوب زدم که بهم گفت افرین!!!

باورم نمیشد امروز این قدر خوب بزنم...

اخر دست گفت خسته نباشی! به مادرت هم سلام برسون...

امروز خیلی خوب بود...

حالا جلسه بعد هم فیلم و عکسارو براش میبرم هم مامانمو....مامانمو میبرم که ازمون عکس و فیلم بگیره!!!

الهی!!!امروز خیلی تو ذوقش زدم!!!

ولی بیخیال

پیش به سوی ماه رمضان





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 19 تیر 1392 :: نویسنده : فرانک ذاکری
نظرات ()
دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 16:20
I'm impressed, I have to admit. Seldom do I encounter a blog that's equally educative and engaging,
and without a doubt, you have hit the nail on the head.
The issue is something that too few men and women are speaking intelligently about.
I'm very happy I stumbled across this during my search for something regarding this.
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 09:14
Ridiculous quest there. What occurred after?
Good luck!
سه شنبه 29 فروردین 1396 16:10
hey there and thank you for your info – I've definitely picked up
anything new from right here. I did however expertise some technical points using this web
site, since I experienced to reload the website lots of times previous to I could get it to load properly.
I had been wondering if your hosting is OK? Not that I'm complaining, but slow loading instances times will very frequently affect your
placement in google and can damage your quality score if advertising and marketing with Adwords.
Well I am adding this RSS to my e-mail and can look out for much
more of your respective exciting content. Ensure that you update this
again very soon.
شنبه 19 فروردین 1396 21:48
Its like you read my mind! You appear to understand so
much approximately this, like you wrote the e-book in it or something.

I feel that you could do with a few p.c. to power the message home
a little bit, however other than that, this is magnificent
blog. An excellent read. I will definitely be back.
شنبه 22 تیر 1392 02:40
قربونت برم من

ببخشید واسه امشب ! حوصله نداشتم جون تو ! وگرنه برنامه رو واست میریختم گب گبم

فرانک ذاکریالهی من قربونت برم ابجی...!
طوری نی...
همون موقعه خیلی بدم اومد ازت...هه!!!
ولی دو دقیقه بعد یادم رفت...
بیخیال...
بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر