تبلیغات
خاطرات من...! - ..!
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : فرانک ذاکری
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
div>

جاوا اسكریپت

Love Icons

خاطرات من...!
شاد باش و همیشه بخند ! خدا با ماست




برای کِشتی های بی حرکت موج ها تصمیم میگیرند... 

عصریه که داشتم میرفتم برا کلاس اقای حسینی رو دیدم...

خیلی مرده خوبیه!!!!اقای حسینی یکی از هم محلی هامونه...دفمو که دید گفت میری کلاس دف؟گفتم بله...گفت پسر منم  یه چند جلسه رفت یاد گرفت میگفت هرجا شادی باشه خیلی خوبه...همش میگفت خوبه...خیلی انرژی مثبت بهم داد...

یه ادم خوب تو این دوره زمونه پیدا شد...عجب....!خب بذگریم...

امروز کلاس خوب بود...

اول قطعه ای رو که جلسه پیش بهم درس داد و براش زدم...خدارو شکر خوب زدم خوشش اومد...

بعد ریتم گروهیو رو با هم کار کردیم اونم خوب بود...ولی راضی نبود گفت جلسه دیگه خیلی بیشتر روش کار کن....

اخه خیلیه وقتی بخوای بزنی قشنگ سه دقیقه وقتتو میگیره... دیگه اخراش جون نداری!!! یه عالمه هم نت ریز گذاشته اخراش...! اصن یه وضی!!!....

ولی قشنگه....

بعد یه قطعه پر ریز بهم درس داد خط اولو باهاش زدم بعد دیگه نزدم خودش گفت پس چی شد....؟گفتم ولش این قطعه رو خودت بزن بعد جلسه دیگه خودم برات میزنم...گفت چرا؟ گفتم دیگه دستم خسته شد...

گفت باشگاه بودی؟گفتم نه....

تو دلم گفتم بابا استاد چاکرتم!!!این هنوز تو کف قد و هیکل منه...!فک میکنه میرم بسکتبال! اخه نه یهو دراز شدم برا همین اینو گفت...

بعد گفت پس صداشو برات ضبط میکنم...

بعد که زد رفت سراغ گوشیش...بش گفتم دیروز داشتم عکسای چند سال پیشو نگاه میکردم گفت خب... گفتم بگو چه یافتم؟؟؟

گفتم یه عکس پیدا کردم از خودمون .....

 عکسه قشنگ مال پنج سال پیشه...

این قدر ذوق کرد گفت الان تو گوشیته گفتم نه گفت حتما بریز بیار ببینم...گفت یادته چه قدر کوچولو بودی....

منم میخواستم بش بگم تو چی یادته یه بار سرم چه جور داد زدی.....

چیزی نگفتم فقط یه لبخند زدم...

همین امروزم یه جورایی داشت داد میزد..اخه مثل منگلا  داشتم نت سیاهو  نت چنگ میزدمیهو گفت چی کار میکنی گفتم ببخشید ریتمو گرفتم حله بریم

....!

گفت جمعه تو کلاس گروهی میبینمت! گفتم شاید من نتونم بیام.. گفت خب بیا دیگه ....

گفتم پس گروه قبلیه چی شد گفت اونا که الان یه پا استاد شدن برا خودشون...

یه جورایی پشیمون شدم...!

اگه کلاسامو مرتب رفته بودم الان منم یه پا استاد شده بودم برا خودم....

هی....

کلاس گروهی رو نیدونم میرم یا نه....

اقا تهرون نمیریم...

باغ فردا رو نیدونم میریم یا نه....

ماه رمضون هم که داره نزدیک میشه....

خدا جون شکرت...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 12 تیر 1392 :: نویسنده : فرانک ذاکری
نظرات ()
دوشنبه 16 مرداد 1396 13:36
Howdy! I could have sworn I've been to this site before but after
looking at a few of the articles I realized it's new to me.
Regardless, I'm definitely happy I discovered it and I'll be bookmarking it and checking back regularly!
شنبه 19 فروردین 1396 23:06
I am actually delighted to glance at this blog posts which includes lots of useful facts,
thanks for providing these kinds of statistics.
پنجشنبه 28 شهریور 1392 15:10
مست شد

خواست که ساغر شکند عهد شکست

فرق پیمانه و پیمان ز کجا داند مست ...



یک جمله
www.1jomle.com
هر چه میخواهد دل تنگت بگو ...




p
پنجشنبه 28 شهریور 1392 15:07
بیا اینجا شـآیـد بـه دردتـ خـورد

تـو گـوگـل بـزن "کپی پیست کن"

بـعـد بیـآ کـُپـی پیستـ کـُن




.
چهارشنبه 19 تیر 1392 12:23
سلام فری جون
خوفی ؟
آره معلومه بیچاره رفته تو شوک بیرونم نمیاد
دیگه کلاسی غیر این ننوشتی ؟

به پریسا گفتم سه شنبه بریم بیرون گفت میخواد بره دندونپزشکی
دیگم که ماه رمضون شد

ایشالا تو شهریور اوکی میکنم بریم ازصبح تاعصر بگردیم
وای فرانک اون هفته لیزیک چشممه تا یکی دوهفته نه میتونم اس بدم نه میتونم بیام سر کامپیوتر !
یعنی باید 14 روز تو اتاق تاریک بشینم فقط درودیوارو نگاه کنم
کتابم نباید بخونم !!!
تصورکن
فرانک ذاکریسیلوم دوست بامرام...
اره نفسی!!! شما خوفی؟؟؟
دیگه دیگه....
نه همینم دیگه میخوام نرم...اخه حال و هوا ماه رمضونو که میشناسی!!!ادم حوصله جایی رو نداره...

اره رفتیم برا دندوناش!!!
باشه گوگوری...

وااااااااااااااااااااااای جون ما...
ولی سارا عوضش یه عمر راحت میشی...
تصورش سخت بیده...هه!!!
یکشنبه 16 تیر 1392 16:34
سلام فررررری جوووونز
میگم یه سوال
کامنت قبلی بنده ثبت نگردیده آیا ؟

این استاد شما هنو تو شوک قدو هیکل توئه ؟ هیز
هرچند منم خیلی تو شوکم
یه یاد اوری
محض احتیاط
هروقت بامن و پری اومدی بیرون حواست باشه اون کفش پاشنه بلنداتو نپوشی اوگی ؟؟؟
تو نمیگی ماشوهرگیرمون نمیاد
فرانک ذاکری
سیلووووووووووووم گوگول مگولی من...
نمیدونم اکوری....! الان چک میکنم قربونت برم...

وای اره سارا وقتی میرم تو کلاس قیافش دیدنیه...نه گوگولی هیز که نیس!!!نه از بچگی میرفتم پیشش حالا که میبینه بزرگ شدم براش تعجب انگیزه...به قول مامانم انگار بقیه ادما بزرگ نمیشند...همه زوم میشند رو ما...
یعنی استادم پیش خودش فک نمیکرد این قدر تغییر کنم...

الهی...

چشم قربان اطاعت میشود....راسی سارا یه برنامه بریز سه تایی بریم بیرون...!حال میده

اهان بله..نه بابا اختیار دارید!!!!شما که خودت خیلی خوشگلی!!!
همه دخترای دنیا خوشگلند...
به جون خودمون...هه!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر