تبلیغات
خاطرات من...! - خداوند...
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : فرانک ذاکری
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
div>

جاوا اسكریپت

Love Icons

خاطرات من...!
شاد باش و همیشه بخند ! خدا با ماست




خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود
بلکه از تو خواهد پرسید که چگونه انسانی بودی؟

 

دیروز امتحانامون تموم شد...

قرار بود با مهلا جونی و آلا گلی بریم بیرون ولی بعد افروز و آیدا هم بهمون اضافه شدند!!!!!

رفتیم طرفا خیابون نظر...

وای که چی چی این آیدا به کارامون گیر میداد....اخلاقی خوب بودا ولی بعضی حرفا و رفتاراش حالتو بهم میزد...ازش خوشم نیومد...فک کرده بود کیه...

دیروز خیلی خوب بود بسی خوش گذراندیم...

با اون اتفاقیم که اخرش افتاد دیگه خیلی بهمون خوش گذشت...مگه نه؟ مهلوی داشتی صحنه رو

هوچی خلاصه اینم از دیروز ما...

ووووووووووووووی عشیشم تازگیا رفتم توکار مهند خیلی از قیافش خوشم اومده...تو سریال عشق و ممنوع که بازی میکرد خیلی ازش بدم میومد یه جورایی ازش نفرت داشتم بیشتر مال نقشی بود که تو سریال داشت....

تازگیا دارم پی وبرم که چه منگلی وبودم به این گوگولی میگفتم قیافش زیاد جالب نیست...

ولی خدایی خیلی ناشه....!

هی...!

امسال  دوباره میخواسیم مثل پارسال بریم مشهد و شمال با دایی های گرامی ولی نوشد...یکی به خاطر کنکور پری یکیم به خاطر مسائل دیگه که جاش نیست اینجا بگم.....

بهتر که نشد هیچ کدومشون ادم نیستند فقط میخواند حرومزاده بازی در بیارند...من یکی که از دست همشون خسته شدم اه...

بذگریم...!

جمعه با بابام رفتیم خونه مامان جونم...(مامان بابام)

منو بابایی خیلی ساکتیم دست خودمونم نبیدا ولی زیاد اهل جک بازی و پر حرفی نیستیم یعنی اصلا...یه جورایی هم قیافامون اعصاب قاطیه....

جمعه که با بابام رفته بودیم به نظرمون همچی اوکی بود اتفاق خاصی هم خونه مامان جونم نیوفتاد...

 مامانجونم که داشت طبق معلوم از اتفاقای روزانش برا ما میگفت منو ددی هم طبق معلوم داشتیم گوش میکردیم...

اگه مامانمو پری بودند یکم به حرفاش جواب پس میدادند  اونا حرف میزدند....نه ما همش گوش میدادیم هوچی نمیگفتیم بیچاره فک کرده بود ما قهریم..

اخه فرداش به مامانم زنگ زده بود گفته بود حسن اقا فرانکم چشون بود با من قهرند...

نه مادربزرگ جان این حال من و ددی بیده...

خیلی باحالس اخلاقمون..... هرجا میریم فک میکنند برا دعوا اومدیم...

قیافه اعصاب قاطی داشته بیدیم....

پری شاهد بیده...مگه نه خواهر جان...؟

تو راه که داشتیم برمیگشتیم بابام رفت تو بحث فامیلا و اینا...بیچاره خسته شده از این اطرافیان بی شعور...

از بحث فامیل زدیم بیرون و رفتیم تو بحث رانندگی

بابام هی میگفت نباید با ماشین تند بری و کار یه دفعه میشه و یه بچه بازی ادم میکنه و بعد یه عمر دلش میسوزه...

اخه بنده زاده خیلی علاقه به تند روندن دارمدی...

داشت یعنی اینارو برا من میگفت...بعد یه وانتی از کنارمون با سرعت رد شد گفت مخصوصا نباید با این جور ماشینا کورس بذارید بعد من گفتم اخه کی با این ماشین افغانیا کورس میذاره بعد بابام گفت با اون ماشینام نباید کورس بذاری گفتم نه دیگه اون ماشینا فرق فوکوله گفت پس من دارم سه ساعت روضه میخونم....

گفتم آ باریکلا ددی جونم...زدی تو هدف

حال میده....رانندگی با سرعت بالا رو دوست دارم یه جورایی بهم ارامش میده...والا!!!!

پنج شنبه نظر بودیم یه دو تا مانتو خریدیم خیلی مدلش ناز شد... از این اندامیاس کوتاه و ناااااااااااااااااااااااااااااز خیلی تو هیکلم قشنگه...

تووووووووووووووووپه مدلش

امتحانامون با این که تموم شده ولی حس خوبی نداشته بیدم...ایش ولش کن...!!!

خدا جون شکرت...

 

 

 

عکس های مهند جان

 

 

 

 

و دیگر خلاص

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 19 خرداد 1392 :: نویسنده : فرانک ذاکری
نظرات ()
سه شنبه 17 مرداد 1396 07:23
naturally like your website but you need to check the spelling on several of your
posts. Several of them are rife with spelling problems and I find
it very troublesome to tell the truth then again I'll certainly come again again.
دوشنبه 27 خرداد 1392 22:05
AREEE YE KAM 2RE KARDAM
KHODA RA SHOKR KE KHOSH MIGZARE
فرانک ذاکریخب خدا رو شکر ایشاالله که موفق بااااااااااااااااااااااااااااااشی گلی...
مرسی مرسی...
خدا پشت پناه تو و پریسا و همه ی کسانی که امسال کنکور دارند....هه!!!!
دوشنبه 27 خرداد 1392 21:23
sllllllllllllllllllm aji jonam khobi??????????
man chan bar omadam on vebet vali nemyomad azizam
chikara mikonid?
khosh migzare???????
فرانک ذاکریسلااااااااااااااااااااااااام گل من....
اره نفسی...اون وبلاگ فیلتر شد....خودمم نمیدونم واسه چی..

هوچی سلامتی...بله خیلی خوش میگذره...
شما چه کارا میکنی...

درسارو واسه کنکور دوره کردی یا نه...؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر